🔴گفت و گو با دکتر “مریم اسحاقی”شاعر و داستان نویس برجسته گیلانی به بهانه رونمایی از کتاب «زن های کاغذی»در خانه فرهنگ گیلان

🔷تار و پود داستان ها وجه مشترک دارد و نخ اتصالی آن ها را به هم گره می زند

⬛⬛زهرا حقیقی – پایگاه خبری تحلیلی گیل ابراز

دکتر مریم اسحاقی، را اهالی فرهنگ و ادب بیشتر به عنوان شاعر و داستان نویس می شناسند. وی چند سالی است که علاوه بر کار طبابت در زمینه شعر و داستان نویسی فعالیت می کند. در روزهای اخیر یکی از محبوبترین کتاب های وی بعد از کتاب «چهل معشوق گیسو بلند » با عنوان «زن های کاغذی» مورد نقد و بررسی قرار گرفت. به همین بهانه گفت و گویی با وی انجام دادیم که در ادامه می خوانید.

🔷 علت انتخاب عنوان «زن های کاغذی » چه بود؟

مجموعه داستان زن های کاغذی شامل سیزده داستان کوتاه با محوریت زن است. عنوان زن های کاغذی با توجه به وجه مشترک شخصیت پردازی زن انتخاب شده است. در واقع از ابتدا قرار نبود عنوان کتاب، افشا کننده ی درونمایه ی داستان ها باشد ولی با توجه به داستان پایانی کتاب و استحاله ی زنِ داستان و تبدیل شدن به کتاب، این عنوان را انتخاب کردم. زن هایی که رنج می برند، زنی که با اندوه می رقصد، زنی که با خود درگیر است. زنی که عروسی مُرده می شود. زن های منتظر و عاشق که هر کدام کتابی هستند و در پایان، زنی که تبدیل به کتاب می شود و خودسوزی می کند.

🔷آیا داستان های این کتاب به صورت اپیزودیک در هر فصل نوشته شده است؟لطفا علت آن را توضیح دهید؟

اثر هنری و البته داستان، خلق جهانی موازی با جهانِ واقع است. جهانی موازی با واقعیت های روزمره که می توان آن را طور متفاوتی مزه مزه و درک کرد و به آن نزدیک شد. نویسنده، جهانی را می آفریند که ربطی به جهان های از پیش شناخته شده ندارد. بخشی از حقیقت را می گیرد، مواد و مصالح را از زندگی وام می گیرد و آن را به روش خود بیان می کند. البته داستان ها به صورت اپیزودیک نوشته نشده اند و هر یک داستان کوتاهِ مستقل با هویت جداگانه هستند و هر داستان فرم و روایت و زاویه دید خودش را دارد. در واقع نویسنده، حین آفرینش نمی داند که این فرم بر چه دلالت می کند ولی لزوم آن فرم را حس می کند. من نمی توانستم شیوه ی پرداخت داستان ها را از محتوا جدا کنم. شاید این حالت اپیزودیک که شما حس کردید درونمایه ی مشترک داستان ها باشد. در نگاه هستی شناسانه، دغدغه ی مشترکی که تکرار می شود مرگ و زندگی و عشق و خیانت.

🔷یکی از محبوب ترین بخش های این کتاب فصل دوم آن یعنی «خانم هیچ» است . شخصیت خانم هیچ بر چه اساسی شکل گرفته است؟ و آیا خانم هیچ یک شخصیت واقع گرا است؟

خانم هیچ از داستان هایی بود که پیش از چاپ کتاب، در مجله ی ثریا و در نشریه ای در ونکوور چاپ شد. داستان نویس، حقیقت نمایی می کند و ما به ازاء اشیا را در واقعیت به صورت کلمه متبلور می کند. فرناندو پسوا می گوید: « خودِ نویسنده با من نویسای او متفاوت است. من و دیگری. آن که می نویسد فردی است مجزا از آن که زندگی می کند. پیوند این ها با هم جالب است. گاه با هم کنار می آیند و گاه جنگ شان می شود.» شخصیت خانم هیچ هم بر اساس منِ پنهان راوی شکل گرفته است. بالاخره شخصیت، زاده ی ذهن نویسنده است، از صافی ذهن نویسنده می گذرد و پرداخت می شود و عینیت می یابد. موجودات داستانی نه در جهان واقع و نه در هیچ جای دیگر وجود ندارند ولی این موجودات انتزاعی، از نوعی هستی برخورداند. پس در جهانِ ممکنِ داستانی دارای هستی اند. ناباکوف می گوید: ادبیات یعنی ابداع. داستان یعنی داستان. یعنی جعل. اگر داستانی را حقیقی بدانیم، هم به هنر توهین کرده ایم، هم به حقیقت.

🔷از دیگر مسائل محوری کتاب” زن های کاغذی” مساله ” زن ” است. تا چه حد پرداختن به زنان از دریچه ی داستان نویسی را ضروری می دانید؟

با توجه به محدودیت هایی که برای زنان وجود دارد چه این محدودیت ها درونی و ناشی از عرف و عادت باشد چه محدودیت از بیرون و نگاه مردسالارانه ی جامعه باشد. طبعا به عنوان داستان نویس نگاه می کنم و رنج می برم. این ناخرسندی و خشم و رنج، نه به صورت آه و ناله بلکه باید در مسیر خلق و آفرینش بروز کند. دوست دارم به جزئیات زندگی زنان بپردازم. جزئیاتی که در فضاسازی های مختلف نشان داده شود.( مثل نشان دادن فضای استخر و فضای آرایشگاه) یا پرداخت به درونیات و فضای ذهنی و پیچیده ی زن. در واقع داستان کوتاه برشی است از زندگی. یک لحظه، یک آن، متوقف می شود و نویسنده نور می اندازد روی آن لحظه و روشن اش می کند. این روشن شدن و نشان دادن می تواند عینی یا ذهنی باشد. در واقع، پرداخت من به زن، روی ضرورت نبوده. چون نویسنده تصمیم نمی گیرد که در مورد دغدغه های زنان بنویسد. بلکه به دلیل شناخت و تجربه ی زیسته و این که دغدغه ی ناخودآگاهش است، جزئی نگری بیشتری در این مورد دارد.

🔷یکی از ویژگی های نثر شما در این کتاب سادگی و دور بودن از مفاهیم انتزاعی و پیچیده و به کار بردن عناصر بومی گیلان بود. در واقع سعی نداشتید مخاطب درگیر متن شود. اقتضای این متن به خاطر نوع سلیقه ی مخاطب بود یا این نثر را به عنوان یک محور اصلی در داستان نویسی برای خودتان انتخاب کرده اید؟

به نظر من خود محتوا، تعیین کننده ی شیوه ی روایت و لحن و زبان است. من این زبان را انتخاب نکرده ام. هر داستان، لحن و نثر را همراه خود می آورد. داستان “چه قدر این تاج روی سرم سنگینی می کند” به سبک سیلان ذهن نوشته شده، جملات کوتاه و منقطع هستند. راوی تمرکز ندارد. یا داستان شاطری که به صورت تک گویی نمایشی است. از عناصر بومی بیشتر بهره جسته ام. چون به فضا سازی و عینی کردن داستان کمک می کند. من دلم می خواهد وقتی داستانی می خوانم تمام حواسم به کار گرفته شود و حس کنم در چه زمانی و کجا رخ می دهد. در این صورت رابطه ی بهتری بین ذهن خواننده و ذهن نویسنده برقرار می شود. و این به معنی به خاطر سلیقه ی مخاطب نوشتن نیست. طبعا بازنویسی های مکرر هم در شسته رفتگی زبان و ایجاز متن موثر بوده است.

🔷در هر فصل کتاب ” زن های کاغذی” داستان و نوع پرداخت شخصیت ها متفاوت است. آیا این کاراکترها نقاط مشترکی دارند؟

تار و پود داستان ها وجه مشترک دارد و نخ اتصالی آن ها را به هم گره می زند. به جز دو داستان، اغلب داستان ها رئال هستند و راوی بیشتر داستان ها زن است. البته فرم ها و زاویه دیدهای مختلف و گاه دوگانه را در یک داستان تجربه کرده ام.

🔷کار جدیدی در دست دارید؟ رمان یا داستان کوتاه؟

یک سالی است مشغول نوشتن رمان هستم. امیدوارم با تغییر نظرگاه و دیدگاه هایم در این چند سال بتوانم کار متفاوتی از کار اول ارائه بدهم./همشهری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *